هر دو شیطان بودند
به نقل از فرزند عالم بزرگ شیخ رجبعلی خیاط :
او میگوید که روزی در یکی از کوچه پس کوچه های قدیمی بازار تهران هنگامی که با پدرم در حال قدم زدن بودیم
ناگهان دو خانوم جوان و زیبا با قدی بلند و کشیده که هر دو در دستشان فرفره داشتند و در حال چر خاندن ان فرفره ها
بودند به شیخ گفتند که ا شیخ به فرفره های ما نگاه کن و بگو که کدوم یک از این فرفره ها زیبا میچرخد
انگاه شیخ هیچ توجه ای به انها نکدند انگاه انها ناگهان از نظرها غیب شدند از پدرم پرسیدم که انها که بودند
پدرم در پاسخ فرمودند: که هر دو شیطان بودند
مصاحبه با يك جن زده
بسم الله الرحمن الرحیم
یحیی شاملو 39 سال دارد و در روستای وامنان به کشاورزی مشغول است .
وی دچار اذیت و ازارتوسط جنی شده بود که می تونید این مصاحبه رو بخونید :
*چه اتفاقی برایتان افتاد ؟
**دقیقا سال این اتفاق یادم نیست ولی فکر می کنم 8 سال پیش بود داشتم از زمین زراعی با خرمن کوب به طرف خانه می آمدم سنگی از زیر تراکتورم در رفت مثل یک گلوله آتش شد اعتنایی نکردم به خانه برگشتم قسمت هایی از بدنم حالت گرفتگی داشت خوابیدم صبح که لراب وضو گرفتن رفتم ناگهان بی هوش روی زمین افتادم وقتی به هوش آمدم دیدم شیخ عباس دارد برایم دعا می خواند تاس آبی آورد و احضار خواند دیدم مردی که سبیل های بلندی داشت ظاهر شد حالت عجیبی داشت .
*قیافه اش چه شکلی بود ؟
**سیاه بود قد بلندی داشت وقتی به من نگاه می کرد احساس می کردم که می خواهد مرا خفه کند .
*به شما چه می گفت ؟
**می گفت می خواهم خفه ات کنم تو سر بچه ام را شکسته ای من تراکتورم را خیلی دوست داشتم او با پتک به بدنه تراکتورم ضربه می زدمی خواست به این صورت مرا شکنجه دهد دعا خواندم ناگهان او در تاریکی گم گشت .
*تراکتورتان که صدمه ای ندید ؟
**نه من فکر می کردم که او ضرب می زند .
*چشمهایتان بسته بود و او را در ذهن تصور می کردید ؟
**نه خیلی واضح به صورت دیدن یک انسان .
*شیخ عباس از شما چه سوال می پرسید ؟
**درباره علت کارش می پرسید او هم پاسخ می داد بچه اش را هم احضار کرد برای او هم دعایی خواند او هم خوب شد .
*وقتی او را می دیدی سرت درد می گرفت ؟
**تمام بدنم درد می گرفت عضلاتم کوفته شده بود .
*وقتی خوردی زمین و سرت شکست او را دیده بودی ؟
**همان لحظه دیدمش فقط همان لحظه اتفاق افتاد در راه او را ندیده بودم وقتی خواستم وضو بگیرم دیدم یک نفر پشت سرم است دیگر چیزی متوجه نشدم .
*با چه چیزی تو را زد ؟
**متوجه نشدم .
*وقتی شیخ عباس احضار خواند جن دیگری پیش او ظاهر نشد ؟
**نه فقط تنها بود البته بعد از احضار بچه اش را هم دیدم .
*چه شکلی بود بچه اش ؟
**برخلاف او سفید بود لباس های سفیدی به تن داشت .
*هیچ کس را هم شکل آن دو ندیده بودی ؟
**نه
او میگوید که روزی در یکی از کوچه پس کوچه های قدیمی بازار تهران هنگامی که با پدرم در حال قدم زدن بودیم
ناگهان دو خانوم جوان و زیبا با قدی بلند و کشیده که هر دو در دستشان فرفره داشتند و در حال چر خاندن ان فرفره ها
بودند به شیخ گفتند که ا شیخ به فرفره های ما نگاه کن و بگو که کدوم یک از این فرفره ها زیبا میچرخد
انگاه شیخ هیچ توجه ای به انها نکدند انگاه انها ناگهان از نظرها غیب شدند از پدرم پرسیدم که انها که بودند
پدرم در پاسخ فرمودند: که هر دو شیطان بودند
مصاحبه با يك جن زده
بسم الله الرحمن الرحیم
یحیی شاملو 39 سال دارد و در روستای وامنان به کشاورزی مشغول است .
وی دچار اذیت و ازارتوسط جنی شده بود که می تونید این مصاحبه رو بخونید :
*چه اتفاقی برایتان افتاد ؟
**دقیقا سال این اتفاق یادم نیست ولی فکر می کنم 8 سال پیش بود داشتم از زمین زراعی با خرمن کوب به طرف خانه می آمدم سنگی از زیر تراکتورم در رفت مثل یک گلوله آتش شد اعتنایی نکردم به خانه برگشتم قسمت هایی از بدنم حالت گرفتگی داشت خوابیدم صبح که لراب وضو گرفتن رفتم ناگهان بی هوش روی زمین افتادم وقتی به هوش آمدم دیدم شیخ عباس دارد برایم دعا می خواند تاس آبی آورد و احضار خواند دیدم مردی که سبیل های بلندی داشت ظاهر شد حالت عجیبی داشت .
*قیافه اش چه شکلی بود ؟
**سیاه بود قد بلندی داشت وقتی به من نگاه می کرد احساس می کردم که می خواهد مرا خفه کند .
*به شما چه می گفت ؟
**می گفت می خواهم خفه ات کنم تو سر بچه ام را شکسته ای من تراکتورم را خیلی دوست داشتم او با پتک به بدنه تراکتورم ضربه می زدمی خواست به این صورت مرا شکنجه دهد دعا خواندم ناگهان او در تاریکی گم گشت .
*تراکتورتان که صدمه ای ندید ؟
**نه من فکر می کردم که او ضرب می زند .
*چشمهایتان بسته بود و او را در ذهن تصور می کردید ؟
**نه خیلی واضح به صورت دیدن یک انسان .
*شیخ عباس از شما چه سوال می پرسید ؟
**درباره علت کارش می پرسید او هم پاسخ می داد بچه اش را هم احضار کرد برای او هم دعایی خواند او هم خوب شد .
*وقتی او را می دیدی سرت درد می گرفت ؟
**تمام بدنم درد می گرفت عضلاتم کوفته شده بود .
*وقتی خوردی زمین و سرت شکست او را دیده بودی ؟
**همان لحظه دیدمش فقط همان لحظه اتفاق افتاد در راه او را ندیده بودم وقتی خواستم وضو بگیرم دیدم یک نفر پشت سرم است دیگر چیزی متوجه نشدم .
*با چه چیزی تو را زد ؟
**متوجه نشدم .
*وقتی شیخ عباس احضار خواند جن دیگری پیش او ظاهر نشد ؟
**نه فقط تنها بود البته بعد از احضار بچه اش را هم دیدم .
*چه شکلی بود بچه اش ؟
**برخلاف او سفید بود لباس های سفیدی به تن داشت .
*هیچ کس را هم شکل آن دو ندیده بودی ؟
**نه